نور الدين عبد الرحمن اسفراينى

133

كاشف الأسرار ( فارسى )

در تن آدمى روانست چون خون در رگ ، راه گذر وى بسته نشود مگر به گرسنگى » . و نيز سپر بدست آوردنست از نفس و شيطان ، كه « الصوم جنّة » . ( 39 ) ششم رضا و تسليم ، و اين درى از درهاى بزرگست به حضرت عزّت ، چنان كه رسول ، عليه السلام ، گفته است : « الرضا بالقضاء باب اللّه الأعظم » . و نيز آورده‌اند كه بر اوّل لوح محفوظ اين نوشته است كه « بسم اللّه الرحمن الرحيم ، لا إله الّا أنا ، من لم يرض بقضائى و لم يصبر على بلائى و لم يشكر على نعمائى ، فليخرج من أرضى و سمائى و ليطلب ربّا سوائى ! » و از شيخ سيف الدين باخرزى ، قدّس اللّه روحه العزيز ، در اين معنى منقولست كه در وقت سخنى گفتن چون اين كلمات را ياد كردى آنگاه بگفتى بيت : جانانهء من سبوس و بندانهء من * كارى نكنى برون شو از خانهء من « 9 » يعنى « فليخرج من أرضى و سمائى » . و شيخ نجم الدين كبرى گفته است : « چون رضا و تسليم قوّت گيرد و بكمال رسد ، تجلّى روان شود ، و از آن معرفت زايد ، و از معرفت محبّت و مودّت زايد ، [ و از مودّت « 12 » محو و اثبات و فنا و بقا زايد ] ، و از بقا و فنا يقين و تمكين زايد ، و شكوك نفسانى به‌يك‌بار برخيزد » . ( 40 ) هفتم شيخى كامل راه رفتهء ديده‌ور طلب كند كه طريق ذكر و خلوت او پيوسته بمصطفى باشد ، صلوات اللّه عليه ، و صحبت او متّصل باشد بدان حضرت ، تا اقتدارا بشايد ، زيرا كه مجذوبان و زهّاد بسيارند ، امّا بديشان اقتدا نشايد كرد ، كه اين راه را علامتهاست . كسى بايد به دلالت پيرى راه رفتهء معتبر ، كه سير و سلوك كرده باشد و بر علامات راه واقف گشته و هر علامتى از علامات راه بشناخته ، تا مريد را دليل تواند بود . اگرچه مجذوب هم رسيده بود ، امّا مثال او چون مثال كسى باشد كه او را در كژاوه بحجّ برند ، چون بر علامات راه وقوف نيافته باشد ، اقتداء حاجّ را نشايد ؛ امّا مردى كه پاى در راه باديه نهاده باشد و بكرّات بقدم صدق رفته و آمده و يك‌يك علامت از علامات راه بشناخته ، پس اگر چنين كس دليل ديگرى باشد ، شايد كه وى را در بيم هلاك نيندازد

--> ( 9 ) - بحر رباعى - - ( 12 ) - و از مودت . . . : از متن رسالة السائر چاپ eloM ص 54 اضافه شده است